وبلاگ معمار شهر

اخبار و مطالب معماری و شهرسازی ایران و جهان

وبلاگ معمار شهر

اخبار و مطالب معماری و شهرسازی ایران و جهان

مطالب و مباحث تخصصی معماری و شهرسازی و دیگر علوم وابسته را با ما مطالعه نمایید...




در اين وب
در كل اينترنت
  • قالب وبلاگ
  • تبلیغات

    طبقه بندی موضوعی

    ۱۶۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هویت معماری» ثبت شده است

    سقاتالار یا سقانفارها سازه‌ ای چوبی هستند که به پیروی از معماری بومی مازندران و به‌ منظور برگزاری مراسم عزاداری سرور و سالار شهیدان و قمر بنی‌هاشم (ع) ساخته شده‌اند.

    سقانفارهای مازندران، میزبان آیین های عاشورایی دیارعلویان

     شیاده نام روستایی در دل جنگل بندپی غربی بابل است. مسیر سرسبز پوشیده از درختان آزاد و ممرز و بلوط و چنار و.. ارتفاعات بندپی غربی را که در پیش میگیری، انگار در گهواره طبیعت، به دنبال آرامش میروی. به جاده آسفالته اما باریک روستای شیاده وارد میشوی از همان روبرو بنایی سبزپوش با دیوارهایی بلند را می بینی که در کنار اعتقاد اهالی به قداست رنگ سبز، انگار اهمیت همراهی با طبیعت را نیز یادآور میشود.
    سقاتالار شیاده، همان بنای قدیمی سبزرنگی است که درهمان نگاه اول، آرامشی خاص را به تو هدیه می دهد.
    کربلایی علی از ساکنان قدیمی روستا میگوید: این سقاتالار که به آن سقانفار هم میگویند، میعادگاه بسیاری از مشتاقان زیارت و سیاحت از سراسرکشور است بطوریکه سالانه بیش از 150 هزارنفر به زیارت ان می آیند.
    محسن از جوانان روستا که در نزدیکی سقاتالار، مغازه ای دارد درباره رونق اقتصادی منطقه میگوید: این سقاتالار ظرفیت خوبی برای کارجویان منطقه به وجود آورده است اما به علت ضعف برنامه ریزی و نبود هدف مشخص، از این ظرفیت برای خدمات دهی به مسافران و زائران و گردشگران استفاده مناسبی نمیشود.
    وارد سقاتالار که میشوی محو زیبایی های طراحی و معماری بنا و نقشهای زیبای حک شده بر ستونها و دیوارها میشوی که در زمینه ای از رنگ سبز، خودنمایی میکند.
    کرمی، از کارشناسان میراث فرهنگی می گوید: سقاتالار یا سقانفارها سازه‌ ای چوبی هستند که به پیروی از معماری بومی مازندران و به‌ منظور برگزاری مراسم عزای سالار شهیدان و قمر بنی‌هاشم (ع) ساخته شده‌اند. این بناهای چهارگوش، در دو طبقه و روی چهار پایه‌ چوبی در کنار امامزاده‌ها، تکایا و گورستان‌ها جای گرفته‌اند. استفاده از هنر نقاشی، خوشنویسی و منبت‌کاری بطور چشمگیری در این بناها مشاهده می‌شود.

     

    معنی لغوی سقانفار

    اوصانلو کارشناس آثار میراث فرهنگی مازندران درباره سقانفارهای استان می گوید: این بناها را در مناطق مختلف مازندران با نام‌های متفاوتی مانند ساق نِفار، سقانفار، ساقی نفار، ساخ نفار، ساخا نِفار، سقا تِلار و سقاتالار می‌شناسند.
    وی درباره نحوه ساخت واهمیت آن نیز می گوید : ساختاراصیل این سازه‌ها از چوب است و دارای 6 ستون در طبقه‌ همکف و ۱۲ ستون در طبقه‌ بالایی هستند. این بناهای آیینی که سقف آنها با سفال و گالی پوشانده می‌شدند، در دوران قاجار رواج پیدا کرده‌اند. این بناهای دوطبقه عمدتا وقف حضرت ابوالفضل العباس (ع) هستند و معماری منحصر به خود دارند.

    اسلامی کارشناس ادبیات و فرهنگ عامه مازندران هم درباره سقانفارها گفت: سقانفار از دو واژه‌ی سقا و نفار یا نپار تشکیل شده است. سقا که یک واژه‌ عربی است و به مشک آب یا شیر گفته می‌شود و نفار یا نپار هم در لغتنامه‌ دهخدا به تختی با پایه‌ بسیار بلند چون بالا‌خانه‌ای که با پله‌های چوبین بر آن بالا روند معنی شده است.

    وی می افزاید: امکان رفت‌وآمد به طبقه‌ی بالایی بنا از پلکان یا نردبان چوبی که در گوشه‌ ای از آن قرار می دهند فراهم می شود. این بناها مستقل از تکیه و در یک مجموعه‌ مذهبی به نام «تکه پیش» قرار دارند.

    کاربردهای سقانفار

    به گفته اسلامی در گذشته که هنوز آب آشامیدنی به صورت لوله‌ کشی در هر منزلی وجود نداشت و آب مورد نیاز روستاییان از چشمه‌ای در داخل یا خارج روستاها تامین می‌شد، در محرم در سقانفارها ظرف بزرگ و بیضی ‌شکلی قرار می‌دادند و در آن آب می ‌ریختند تا مردم از آن آب بنوشند و به یاد تشنه ‌کامان صحرای کربلا بر قاتلان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و شهدای کربلا لعنت بفرستند.

    همچنین سقانفار علاوه بر کارکرد آبرسانی به عزاداران امام حسین (ع)، به عنوان چایخانه‌ عزاداران هم استفاده می شود.
    به اعتقاد کارشناسان، ساخت سقانفارها در کنار حسینیه‌ها تداعی‌کننده‌ نقش حضرت ابوالفضل العباس (ع) در کنار امام حسین (ع) در آبرسانی به یاران و خاندان ایشان در صحرای کربلا هستند و به همین دلیل نیز زمین سقانفارها در هر منطقه‌ای موقوفه‌ حضرت ابوالفضل (ع) است.

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۰۰

    سمیه باقری: کیانوش معتقدی، طراحی و ساخت انواع محراب‌ها را عنصر مهمی در میان تزئینات وابسته به معماری ایران می‌داند و معتقد است محراب‌ها نقشی مهم در تحولات طراحی و کتیبه‌نگاری بناهای مذهبی در ایران داشته‌اند.

     هنرآنلاین، محراب‌ها محور اصلی در ساختار معماری مساجد به شمار می‌روند که در طول تاریخ تغییرات قابل توجهی را در متریال و نوع تزئینات پشت سر گذاشته‌اند. تازه‌ترین کتاب کیانوش معتقدی، پژوهش‌گر هنرهای اسلامی به بررسی سیر تحولات این نمونه‌های جذاب در معماری ایرانی اسلامی پرداخته است. کتاب "محراب‌های سفالین" که به گفته معتقدی نزدیک به ۸ سال برای پژوهش آن وقت صرف شده است، نگاهی کامل به این بخش از معماری دارد. این کتاب مقایسه‌ای جدی بین محراب‌های اولیه تا پایان دوره قاجار انجام داده است، به همین خاطر پژوهش‌گر این کتاب سفرهای متعددی را به بناهای ایران و موزه‌های مختلف دنیا برای به دست آوردن اطلاعات کافی و تصاویر ناب پشت سرگذاشته است.

    کتاب محراب‌های سفالین که با حمایت سازمان زیباسازی شهر تهران به دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر شده، با استقبال خوبی از سوی مردم فرانسه و دیگر کشورها روبه‌رو شده است، زیرا به گفته کیانوش معتقدی، فرهنگ و تاریخ ایران و معماری اسلامی- ایرانی برای پژوهش‌گران بسیاری از کشورهای دنیا هنوز جذابیت دارد. آنچه می‌خوانید گفت‌وگوی هنرآنلاین با این پژوهش‌گر در زمینه محراب‌های سفالین و سیر تحولات آن در معماری اسلامی است.

     

    به عنوان پرسش ابتدایی، لطفاً بفرمایید که چطور شد، به سمت پژوهش در عرصه تزئینات در معماری سوق پیدا کردید؟

    من از سال 1380 فعالیت هنری خود را با کسب تجربه در زمینه‌های سفال و سرامیک، خط و تذهیب آغاز و چند نمایشگاه در این زمینه‌ها برپا کردم. به دلیل علاقه زیادی که در سنین جوانی به هنر داشتم، از سال 1389 به شکل جدی فعالیت در زمینه پژوهش هنر را آغاز کردم.  هم اکنون حدود 8 سال است که تمام وقت در این زمینه فعالیت می‌کنم. دو سال پیش به دعوت از موزه لوور پاریس به فرانسه رفتم و حدود سه ماه در لوور به عنوان پژوهش‌گر با پروژه نمایشگاه هنر قاجار در موزه لوور لانس همکاری کردم. همکاری‌هایم چه در داخل و چه خارج از کشور با برخی موزه‌های هنر اسلامی و دانشگاه‌ها همراه بوده و سخنرانی‌ و ورکشاپ‌های مرتبط با هنر ایران در دوران اسلامی در ایران و خارج از کشور برگزار کرده‌ام.

    موضوعات پژوهشی در حوزه هنر و معماری ایران را چگونه و با تکیه بر چه نکاتی انتخاب می‌کنید؟

    از آنجا که تخصص من در هنرهایی نظیر خوشنویسی، کتاب آرایی و سفال و کاشی است، پژوهش را نیز در همین زمینه‌ها دنبال کردم. به عقیده من هنرمندان هر عرصه‌ هنری، در فضای پژوهش، دریافت بهتری از حیطه کاری خود دارند. تفاوتی که در برخی آثار پژوهش‌گران غربی نسبت به پژوهش‌گران ایرانی وجود دارد، همین امر است که خود پژوهش‌گران با اجرا در کار هنر آشنایی دارند. اما عدم آشنایی سبب شده که فاصله‌ای میان واقعیت خلق اثر و بسیاری از ریزه‌کاری‌ها در روایت تاریخ هنر به وجود آید. البته در ایران توجه به منابع پژوهشی به روز و خارجی در برخی زمینه‌ها کم است. به طور مثال در حوزه کاشی‌کاری ایران، منابع پژوهشی در ایران و حتی در سطوح بین‌المللی بسیار ضعیف هستند و شاید کتاب‌های پژوهشی در این زمینه از تعداد انگشتان دست نیز تجاوز نکند. هرچند در زمینه کتاب‌آرایی ایرانی منابع خوبی در دست است اما  باز هم می‌بینیم که در این زمینه به شکل گزینشی عمل شده است. به طور مثال بیشتر پژوهش‌گران حوزه کتاب‌آرایی بر روی دوره‌های صفویه و تیموریان تأمل می‌کنند در صورتی‌که کتاب‌آرایی دوره ایلخانی و اخیراً دوره قاجار نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده است.

    کیانوش معتقدی

    ظاهراً شما در زمینه پژوهش و کتاب‌آرایی تجربه‌های موفقی داشتید؟

    در زمینه کتاب آرایی از سری کتاب‌های مجموعه "گلستان هنر" از انتشارات "پیکره"، سه عنوان را بنده انجام دادم. نخستین کتابم مربوط به بررسی زندگی و آثار "خاندان روزبهان شیرازی" و کتاب‌آرایی دوره صفویه و ترکمانان بود. کتاب دیگری درباره زندگی و آثار استاد بیوک احمری از هنرمندان معاصر و فعال در زمینه کتاب‌آرایی، نقاشی و مرمت منتشر کردم. تازه‌ترین پژوهش بنده نیز درباره "خاندان وراق غزنوی" و کتاب‌آرایی ایران در دوره سلجوقی و غزنوی با تکیه بر تحولات خط کوفی پیرآموز بوده است.

    چه شد که پس از تجربیات خود در زمینه پژوهش هنر، به سراغ سفال رفتید و در کتاب "محراب‌های سفالین" به این موضوع پرداختید؟

    من یک پژوهش‌گر مستقل هستم و همواره تلاش کرده‌ام تجربیات و تازه‌ترین پژوهش‌های داخل و خارج از ایران را مورد توجه قرار دهم. به همین خاطر همواره سعی کرده‌ام،  بیشتر کتاب‌ها، مقالات و کنفرانس‌ها در زمینه پژوهش هنر ایران در دوران اسلامی  را در سراسر جهان رصد کنم، زیرا برخی موضوعات برایم بیشتر جذاب هستند. در بررسی تاریخچه تزئینات وابسته به معماری، موضوع محراب‌ها به عنوان نماد اصلی و محور معماری در مهم‌ترین بناهای اسلامی توجه مرا به خود جلب کرد. جالب است بدانید در طول تاریخ، هنرمندان ایرانی، بیشترین تلاش خود را صرف زیباسازی مساجد می‌کردند و از آنجا که تمام تمرکز نمازگزاران برای حضور در مساجد بر روی محراب‌ها بوده است، ناخودآگاه در ادامه مسیر محراب‌ها تبدیل به مهم‌ترین نقطه معماری در ارائه جلوه‌های هنری با انواع مواد و مصالح شدند.

    ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۰۰

    سمیه باقری: معمار و پژوهشگر عرصه معماری باور دارد که رویدادهای گذشته و امروز، وضعی را پدید آورده که معماری معاصر ایران را الکن و ناتوان کرده است.

    هنرآنلاین، محمدباقر طباطبایی، معماری برجسته و فعالی است که سال‌ها در حوزه‌های گوناگون چون ساماندهی بافت‌های شهری فرسوده، توسعه گردشگری و معماری فعالیت کرده است. وی وضع کنونی معماری ایران را فاقد ثبات به‌عنوان شرط لازم برای رشد و گشودن عرصه‌های تازه می‌داند. او در این باره می‌گوید که بسیاری از فعالیت‌های معماری معاصر ایران صرفاً درگیر ظواهر فرایند و ظواهر نتایج است و از توجه عمق انتقادی دست کشیده. این معمار برجسته نقد را مهم‌ترین عنصر برای پیشرفت معماری می‌داند که هم خود و هم موضوعاتش دچار بدفهمی است. آنچه می‌خوانید گفت‌وگوی هنرآنلاین با این هنرمند و منتقد عرصه معماری است.

     

    اجازه دهید در بخش نخست گفت‌وگو، از نحوه ورود شما به معماری بدانیم و اینکه چقدر معماری برای شما یک علاقه شخصی به شمار می‌رود.

    معماری فراتر از علاقه شخصی، برای من ابتدا رویّه یا سازوکاری است برای خودسازی، و دوم شیوه‌ای است برای تأثیرگذاری بر جهان و اگر بتوان، سوق دادن آن به سویی اخلاقی‌تر و در نهایت ابزاری برای نشان‌گذاری جهان در جهت هرچه انسانی‌تر شدن آن است. اینکه من چطور به معماری وارد شده‌ام یا معماری چطور به من یا دیگران وارد شده، موضوع مهمی نیست. دیرینه‌شناسی‌های شخصی، دردی را از کسی دوا نمی‌کند و جذابیتی هم ندارد. اما اگر هریک از معماران بیان کنند که چطور باید به معماری بنگریم، ممکن است آموزنده باشد. من این‌طور نگاه می‌کنم که همه نگرش‌ها و کنش‌های انسانی، بسته به آنکه نسبت به زمینه وقوع و پیدایش چه موضعی در آن‌ها نهفته باشد و آشکار شود، در سه دسته متصل به هم قابل دسته‌بندی است؛ سازشکارانه، انتقادی، انقلابی. با این دسته‌بندی، می‌توانم بگویم که معماری کنشی انتقادی مبتنی بر نگرشی انتقادی به جهان است.

    در معماری نمی‌خواهیم و نمی‌توانیم بنیادی را براندازیم، همچنان که نمی‌خواهیم و نمی‌توانیم همه وضع و روند موجود را بدون تغییری بنیادی در آن بپذیریم. بنابراین حتماً ساختاری نوآیین را ابداع می‌کنیم و در درون نظام سنت و نظام فرهنگ موجود که خموده یا در حال رشد است، آوایی تازه و تصویری تازه می‌آوریم که متن را تازه می‌کند و نظام سنت و فرهنگ را حرکت می‌دهد. تغییر در متن جهان، حاصل نوآیینی ساختار معمار آفریده و تداوم روندهای بنیادبان حاصل عمل در زمینه است. معماری هر دو جهت را ملاحظه می‌کند و بنابراین معماری در میانه ایستاده است. به همین سبب، در تعادل بخشی به دیدگاه‌های افراطی و در به حرکت درآوردن ساکنان و قاعدان، ممکن است معماری مؤثر و نقش‌آفرین باشد، مشروط بر آنکه درست بایستد و چنین نقش‌آفرینی میانجیگرانه‌ای از او خواسته شود.

    درباره برجسته‌ترین پروژه اجرایی خود بفرمایید و درباره ویژگی آن توضیح دهید؟

    اگر منظور از برجسته‌ترین، آن چیزی باشد که بیشتر از همه مورد علاقه من و تیم همکاران بوده، یا منظور بزرگ‌ترین یا مشهورترین یا...ترین دیگری باشد، متفاوت است. اما اگر شخصاً به ماجرا نگاه کنم، تمایل دارم از پروژه مجموعه مسکونی کارکنان و مجموعه تشریفات و فرهنگی سفارت ایران در ترکمنستان، طراحی ساختاری پهنه شهری حدود 7 هکتاری در پیرامون حرم مطهر رضوی در مشهد، و مدیریت طرح و مسابقات متعدد نام ببرم. اما پروژه برجسته من که چندی است به آن دچارم، خوانش معماری به عنوان نگرش و کنش، از دریچه خرد و اندیشه ایران شهری، است. امیدوارم که به زودی نتایجی به بار بیاورد که قابل نقد باشد.

    به نظر شما چقدر سایر تخصص‌های هنری در حوزه معماری مؤثر است؟ منظورم این است که آیا معماری نیز مانند سایر بخش‌های هنری نیازمند تعامل با دیگر شاخه‌هاست؟

    موضوع پیچیده‌ای است. مقصود از تخصص‌های هنری چیست؟ مقصود مهارت‌ها و هنرمندی‌هاست یا تتبعات در تاریخ و فن؟ اما به‌طور کلی می‌توان گفت که معماری همان‌گونه که در نسبت با رویکردهای تحول‌خواهانه و زمینه‌گرایانه، در میانه ایستاده، در سایر نسبت‌ها نیز اصولاً در فضای تعاملی میان دیدگاه‌ها، کارها، نگاه‌ها، آدمیان، جوامع و ... روی می‌دهد. در واقع معماری در فضای تعاملی خودساخته ابداعی که روی داده، به عنوان ساختاری تازه و سازنده متنی تازه، ظاهر می‌شود و خود نیز در صورت توفیق، در برگیرنده فضای تعاملی و بستر رشد متنی دیگر خواهد بود. بنابراین معماری بیشتر از هر فعالیت و هنر دیگری نیازمند تعامل و حتی خویشاوند تعامل است. این تعامل نه تنها با هنرهای دیگر، که این تعامل یا ارتباط در ذات و صفات معماری مؤثر است، بلکه با هر فعالیت انسانی دیگری و علاوه بر آن‌ها در شکل‌دهی به کارکرد معماری نیز مؤثر است.

    وقتی گره می‌زنیم همه شاخه‌ها را به یکدیگر، معماری زاده می‌شود و خارج از نحوه گره‌زدن و شکلی که از پیچش‌های گره حاصل می‌شود، معماری‌ای وجود ندارد. البته بعضی‌ها خیالاتی درباره معماری خود بنیاد می‌کنند و حتی گاهی آن را فارغ از تعاملات انسانی صرفاً به معنای بیان شخصی هنرمندانه می‌پندارند. من ضمن اینکه منکر بهای شخصی یا رسانه‌ای و بازاری آن‌گونه بیان نمی‌شوم، آن را معماری به معنای کامل و واقع کلمه نمی‌دانم. بلکه در ذیل خلاقیت هنرهای تجسمی یا حتی آموزش و ... حتی بازار سازی برای طراحان، رده‌بندی می‌کنم.

    به نظر شما یک معمار متخصص و حرفه‌ای چگونه می‌تواند زبان منحصر به خود را پیدا کند و این پیدا کردن سبک و زبان شخصی برای شما چگونه رخ داد؟

    آیا معماران، یعنی فعالان حوزه معماری معاصر ایران، شهرها و پهنه‌های طبیعی را کاغذهای سفیدی می‌دانند که بیانیه‌های خودشیفته‌وار خود را بر آن‌ها بنگارند؟ آن دیدگاهی که درباره زبان شخصی سخن می‌گوید و آن را ارزشمند می‌شمارد، از این فرض برخاسته است. خیلی بعید است که عاقلی این حق را به معمار یا مدعی معماری بدهد که شهر را تبدیل به بوم بیانگر زبان و سبک شخصی خود کند. این حق از کجا آمده؟ چرا معماران چنین توهماتی دارند؟ معمار خوب، نمی‌گوییم معمار مرده است، اما یقیناً آنی است که دیده نمی‌شود و خود را و ساخته خود را کنار زده تا زندگی آدمیان دیده شود. آن‌کس که خود را می‌نمایاند و تمام همّتش همین خودنمایاندن است، معمار نیست.

     

    معماری امروز، زبانی برای سنجیدن ندارد

    به نظر شما آیا هر اثر معماری باید دارای بعد هنری باشد؟

    هر اثر معماری، نشسته بر سه پایه‌ای است که یکی از پایه‌های آن دانش است. دانش بر فرهنگ، جغرافیا، فن، مصالح، بازار، ضوابط، مقررات و... دیگری از پایه‌های آن مهارت است. در این تعریف، مهارت در ارتباط‌گیری با مشتری و اقناع او برای هزینه کرد بر اساس تشخیص معمار مدنظر است و سومی از پایه‌های آن خلاقیت شاعرانه (بوطیقا) است یعنی شاعرانگی در خلق اثر و شاعرانگی در بیان آن مدنظر است. بنابراین بعد هنری یکی از ابعاد سه‌گانه رویداد و فعالیت معماری از ابتدا تا انتهاست، نه تمامی آن.

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۵۸

    جلسه نقد و ارزیابی نظام آموزش معماری و شهرسازی کشور با رویکرد هویتی به همت مرکز معماری اسلامی در موزه دفاع مقدس برگزار شد.

     هنرآنلاین، در ابتدای این نشست دکتر هاشم فشارکی، دبیر جلسه با بیان ضرورت تحول در نظام آموزش معماری و شهرسازی با تأکید بر هویت اسلامی به بیان شرح و نواقص ساختار نظام آموزشی و نبود سیاست‌های دانشگاهی هم‌راستا با این گفتمان و همچنین عدم‌تغییر محتوا و مدیران دانشگاهی در حوزه‌ی معماری پس از انقلاب اسلامی پرداخت و مشکلات امروز این رشته را به دلیل عدم تغییر ساختار  نظام آموزشی دانست.

    در ادامه مهندس مهدی چمران، رئیس سابق شورای اسلامی شهر تهران با نامتناسب خواندن نظام آموزش معماری و شهرسازی کشور با حوزه‌ی اجرای به بیان نقد وضعیت هویتی معماری حاکم بر فضای شهری و عدم اجرای طرح‌های متناسب با هویت معماری ایرانی-اسلامی و عدم تعریف بازار هدف این گفتمان پرداخت.

     پس ‌از آن عبدالحمید نقره‌کار عضو هیئت‌علمی دانشگاه علم و صنعت بابیان ارکان، منابع و مبانی تحقق معماری و شهرسازی با هویت اسلامی ایرانی با عنایت به بیانات مقام معظم رهبری به اهمیت طرح این موضوع تاکید کرد و در ادامه بر چیستی ارکان ایجاد تمدن اسلامی و نقد گفتمان ایرانشهری در برابر گفتمان تمدن اسلامی و نیاز به سند جامعه و طرح بحث در خصوص اهداف بالا دستی آمایش سرزمین اشاره داشت.

    جلسه نقد و ارزیابی نظام آموزش معماری و شهرسازی کشور

    دکتر مهدی زندیه، عضو هیئت‌علمی دانشگاه، جایگاه سیما و منظر شهری در نظام آموزشی معماری و شهرسازی کشور را مورد بررسی قرارداد. و در ادامه به ‌نقد و سردرگمی هویتی شهر تهران و نبود بسترهای مناسب در فضای شهری برای تمام افراد شهر پرداخت. در ادامه‌ این نشست دکتر مهدی حمزه نژاد شرحی از تاریخچه‌ شکل‌گیری رشته‌ مطالعات معماری ایران و رشته‌ی معماری اسلامی و بررسی وضعیت کنونی رشته‌ی معماری اسلامی به‌نقد و ارزیابی منابع دروس و آسیب‌شناسی این رشته پرداخت.

    و پس از آن دکتر نادی قمی وضعیت کنونی دانشگاه‌های را متناقض با ساختار جامعه‌ اسلامی دانست و به‌نقد روش تحقیق در معماری و شهرسازی اسلامی و پارادایم‌های نظام آموزش سخن گفت. و در ادامه مهندس علی‌ فروزانفر مدیر مرکز معماری اسلامی به شرح فعالیت‌های این مرکز و چشم‌‌انداز و مسیری که برای رسیدن به اهداف و اهمیت نظام آموزشی معماری ایرانی اسلامی با برگزاری کارگاه‌ها و نشست‌ و دیگر فعالیت‌هایی که این مرکز دارد پرداخت.

    پس از سخنان مهندس فروزانفر افراد حاضر در جلسه به طرح سؤال و ابهامات وضعیت موجود این رشته و بیانات سخنرانان پرداخت‌اند و پس آن دکتر شهریار زرشناس استاد جامعه‌شناسی بابیان نقد گفتمان و ساختار حاکم بر مصوبات برای بهبود شرایط کنونی راه برون‌رفت از این شرایط و مشکلات را طرح مسئله‌ی جامعه‌شناختی موضوع دانست.

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۴۱

      نشست معماری و شهرسازی تجلی جامعه با حضور و سخنرانی معاون وزیر راه و شهرسازی و همچنین صاحبنظران عرصه معماری و شهرسازی در خانه هنرمندان ایران، برگزار می‌شود.

    به گزارش خبرنگار پایگاه خبری وزارت راه و شهرسازی، دویست و هشتمین جلسه گفتمان از سلسله گفتمان های نقد معماری و شهرسازی تحت عنوان معماری و شهرسازی تجلی جامعه به همت انجمن صنفی مهندسان مشاور معمار و شهرساز و جامعه مهندسان معمار ایران، روز دوشنبه ۱۹ شهریورماه سالجاری (۹۷) از ساعت ۱۶ تا ۱۹ در تالار استاد جلیل شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار می‌شود.

    اعضای پنل این نشست، محمدسعید ایزدی معاون معماری و شهرسازی وزارت راه و شهرسازی، زهرا نژادبهرام، ابوالفتح سپانلو، سپیده شفایی و فریورصدری هستند. دبیری این نشست را سعید سادات‌نیا برعهده دارد. همچنین این نشست با حمایت خانه هنرمندان و با همکاری فصلنامه بن، گروه شهرسازی و معماری جامعه مهندسان مشاور ایران، فصلنامه اندیشه ایرانشهر و فصلنامه جستارهای شهرساز برگزار می‌شود.

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۱۳
    دوران گذر از سیطره کمیت در معماری ایرانی، از نارمک تا یوسف‌آباد

    محمد بهشتی می‌گوید، معماری ایرانی در دوران گذر از بحران و سیطره کمیتی است که برایش ایجاد شده بود اما در حال حاضر به سمت کیفیت پیش می‌رویم .

    خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ

    "طی سال‌های متمادی کار در حوزه میراث فرهنگی دریافته‌ام مهم‌ترین مبحثی که درحوزه معماری و شهرسازی و البته نه فقط در این حوزه بلکه در همه حوزه‌ها مورد غفلت واقع شده و تا پیش از حل و فصل جدی آن با مشکلات اساسی روبه‌رو هستیم، بحث «هویت» است از زمین تا آسمان مبحث هویت، از نازلترین مراتب عینی و ملموس تا عالی‌ترین و رفیع‌ترین مراتب فرهنگی و ماهوی. امروز پس از تامل فراوان درباره آن به این نتیجه رسیده‌ام که تا وقتی مراتب زمینی و ملموی و عینی بحث هویت حل و فصل نشده، از سویی مقدمات ورود به مراتب آسمانی فراهم نیست و از سوی دیگر اکتفا کردن به بحث درباره مراتب آسمانی «هویت» به مثابه گریز از واقعیت است. البته تا قله مراتب آسمانی هویت فتح نشود بیقراری و آشوب فرهنگی جامعه ایرانی آرام نمی‌گیرد اما گو اینکه بسیاری از آنچه تمنای عموم اهل فن و منتقدان معماری و شهرسازی ایرانی است با حل و فصل مرتبه زمینی مبحث هویت حاصل می‌شود"

    این بخشی از مقاله مشهور محمد بهشتی رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی است با عنوان «هویت در معماری ایرانی» است.سید محمد بهشتی شیرازی (زادهٔ ۱۳۳۰، تهران) رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، عضو شورای عالی میراث فرهنگی و گردشگری و رئیس کمیتهٔ ملی ایکوم ایران است. او پیش از این رئیس سازمان میراث فرهنگی، مدیر جشنواره فیلم فجر و مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی و مشاور ارشد سازمان میراث فرهنگی بوده‌است. در کارنامهٔ فعالیت‌های اجرایی او معاونت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز قرار دارد. وی دارای کارشناسی ارشد مهندسی معماری از دانشکدهٔ معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی می‌باشد و عضو پیوستهٔ فرهنگستان هنراست

    دغدغه‌های میراث فرهنگی و معماری از ابتدا با او همراه بوده است و تالیفات گسترده‌ای نیز در حوزه معماری دارد. بهشتی امیدوار است که معماری بحران‌زده ایرانی که دچار سیطره کمیت شده و کیفیت اصیل‌اش را از دست داده است، بعد از گذشت ۱۰ یا ۲۰ سال به سروسامان برسد و «هویت» خود را پیدا کند. در دومین قدم از پرونده جدید خبرگزاری مهر  «معماری و جستجوی هویت در شهر» با او به گفتگو نشسته‌ایم. بهشتی  معماری را از مهم‌ترین مظاهر انتقال فرهنگ می‌داند چون معتقد است معماری ظرفی برای زندگی است و تقریبا تمام اتفاقات زندگی در آن رخ می‌دهد و به همین ترتیب بنا به میزان سطح تماس جامعه با معماری، اگر معماری، معماری سالمی باشد باعث انتقال و تداوم فرهنگی خواهد شد. 

    آقای بهشتی به اعتقاد شما، آیا معماری و معماری شهری به لحاظ فرهنگی و هویتی امری خنثی است یا تأثیر بر فرهنگ و هویت مردمان آن شهر می‌گذارد؟

    برای پاسخ به این سؤال اول می‌پرسم که فرهنگ چطور منتقل می‌شود، یا ایرانی‌ها چگونه ایرانی باقی می‌مانند؟ آیا انتقال فرهنگ ژنتیکی است و این «ژن ایرانی» است که تداوم پیدا می‌کند. یا موضوعی تحصیلی است و آنرا سر کلاس می‌آموزیم و ایرانی می‌شویم. اگر این‌طور باشد کسانی که با ژنومی دیگر به ایران مهاجرت کرده‌اند یا به مدرسه نرفتند نباید ایرانی باشند. در صورتیکه چنین نیست. پس انتقال فرهنگی وقتی نه اکتسابی و ارادی است و نه بیولوژیک چطور رخ می‌دهد؟! در ضمن آیا امکان دارد کسانی اصلاً قائل به تداوم فرهنگ نباشند؟

    در هر محیط فرهنگی شاهد آثار برجای مانده فراوانی از ادوار مختلف تاریخی هستیم که بر این شهادت می‌دهند که در یک ‌خانواده و از یک سنخ و  در ادامۀ هم پدید آمده‌اند. زیرا پیوند و یکپارچگی در آن‌ها دیده می‌شود. آن چیزی که در محیطمان با آن سروکار داریم اعم از آثار مادی مثل معماری، و غیرمادی مثل زبان، آیین‌ها، باورها و... همه مظاهر فرهنگ هستند. اگر فرهنگ مبیّن کیستی و کجایی ما باشد، به این معنی که چه کسانی هستیم و سرزمین ما کجاست، درباره امری مجرد و بی‌صورت صحبت می‌کنیم که در صورت‌هایی ظاهر می‌شود؛ به عبارت دیگر عطر و طعم فرهنگ را در مظاهر فرهنگی، می‌توان چشید. «معماری» و شهر هم یکی از این جمله «مظاهر فرهنگی» است در کنار زبان‌ها، آیین‌ها، سنت‌ها، پوشاک، خوراک، هنرها و...

    معماری هرچند «مظهر فرهنگ» است اما نباید از این نکته غفلت کرد که در همان حال می‌تواند مظهر «بیماری‌های فرهنگی» هم باشد؛ یعنی اگر حال ما خوب باشد معماری مظهر فرهنگ می‌شود اما اگر حال ما بد باشد، معماری مظهر بیماری‌های فرهنگی خواهد شد

    فرهنگ بنا به میزان سطح تماس جامعه با مظاهر فرهنگی خود، منتقل می‌شود. چنانکه ما در محیطی زندگی می‌کنیم که به فارسی سخن می‌گویند، نوروز را جشن می‌گیرند، و شاهنامه موضوعیت و موجودیت دارد؛ پس همه آنها سطح تماس ما با فرهنگ خواهند شد. به میزانی که این سطح وسیع‌تر و سالم‌تر باشد، انتقال فرهنگ بهتر صورت می‌گیرد. همه آحاد یک جامعه از فرهنگ برخوردارند؛ هرچند ممکن است بهره‌مند نباشند ولی برخوردار هستند؛ گویی این سیستم عامل در وجودشان نصب است. حال بهره‌مند شدن موکول به نصب نرم‌افزارهای مربوط و به عبارتی تربیت است که شهر و در پی‌اش معماری یکی از موثرترین آن‌هاست.

    اگر مهم‌ترین مظهر که وظیفه انتقال فرهنگ را برعهده دارد «زبان» بدانیم شاید دومین آن «معماری» باشد. چون ظرف زندگی است و تقریبا همه زندگی ما درون آن اتفاق می‌افتد. پس از این‌جهت فوق‌العاده اهمیت دارد. بنا به میزان سطح تماس جامعه با معماری، اگر معماری، معماری سالمی باشد باعث انتقال و تداوم فرهنگی خواهد شد.

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۹:۵۰

    سمیه باقری: کامبیز آرامی معتقد است که ساختمان‌ها بر اساس نیاز و عملکردی که دارند، باید دارای شخصیت‌های مستقل و متمایزی باشند بنابراین یکسان‌سازی می‌تواند معضل افسردگی جامعه را افزایش دهد.

    هنرآنلاین، کامبیز آرامی، معمار برجسته ایرانی از جمله چهره‌های تأثیرگذاری به شمار می‌رود که پس از کسب مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه شهید بهشتی تهران، سال‌ها در ایران فعالیت داشته است. او که بارها موفق به کسب جوایز معتبر معماری در ایران شده و جزء چهره‌های برجسته انجمن مفاخر ایران به شمار می‌رود، به شرایط کنونی آموزش معماری در کشور انتقاد دارد. آرامی معمار محجوبی است که با عشق و علاقه خاصی از معماری سخن می‌گوید. او که در پروژه‌های مختلفی چون: مجتمع ورزشی دانشگاه فردوسی مشهد، دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز، کارخانه داروسازی اکسیر،  فرهنگسرای سرو در پارک ساعی، ساخت بخشی از خانه‌های بم پس زلزله 1382و بسیاری نمونه‌های دیگر درخشیده است، صنعت معماری امروز ایران را نیازمند نظمی جدی، توجه به اصول و پیروی از ضوابطی جدی و غیرقابل دور زدن می‌داند. آرامی بر لزوم توجه به شخصیت بنا در معماری تأکید می‌کند و اعتقاد دارد معماری شهرسازی و سیمای شهری عناصر مهمی در تعیین روحیات مردم یک جامعه و سوق دادن آن‌ها به سمت احساس نشاط و یا برعکس است. آنچه می‌خوانید، گفت‌وگوی هنرآنلاین با این چهره پیشکسوت عرصه معماری است.

     

    جناب آرامی اجازه دهید بحث را از نقطه‌ای که شما جذب این رشته شدید، آغاز کنیم. اصلاً چطور شد که شما جذب عرصه معماری شدید؟

    گاهی اوقات اتفاقاتی در زندگی انسان رقم می‌خورد و او را به سمت وسویی می‌برد که چرایی آن چندان واضح و روشن نیست، به نظرم دلیل آن، جایی در اعماق ناخودآگاه فرد نشسته است. من دوره دبستان را در مدرسه‌ای دولتی در اطراف میدان عشرت آباد به نام "اقدسیه" پشت سر گذاشتم که البته دیگر اثری از این مدرسه، نظیر بسیاری از مدرسه‌های دولتی دیگر نیست. مدرسه معماری بسیار زیبایی داشت، معماری آجری این مجموعه با کلاس‌های اطراف حیاط و یک کلاه فرنگی در میان که بازی سایه‌های بلند و کوتاه و جابجایی مدام آن‌ها برایم بسیارجذاب بود. من در خلال این بازی سایه‌ها پرسش‌هایی را در ذهنم دنبال می‌کردم. پرسش‌هایی نظیر اینکه چرا فلان سایه بلند است و فلان سایه کوتاه؟ چه چیزی، شکل این سایه‌ها را عوض می‌کند، انتهای این گشت‌وگذار به معماری، زمینه و خورشید می‌رسید.

    شاید آنچه این ایام در ضمیر ناخودآگاه من نشانده شد، آغاز علاقه‌مندی به معماری بود. سال‌ها بعد، وقتی پا به مقطع دبیرستان گذاشتم با همان ذهنیت به ساختمان‌ها، خیابان‌ها و فضاهای شهری توجه و آن‌ها را با یکدیگر مقایسه می‎‌کردم. این دوران در دهه 40 با برخی تحولات و اتفاقات در معماری ایران مصادف بود. در آن دوران معمارانی که برای تحصیل به خارج و عمدتاً فرانسه رفته و به کشور بازگشته بودند همراه با تحصیل‌کرده‌های این رشته در داخل که به سرعت رو به افزایش بودند، شروع به خلق آثاری کردند که سرآغازی برای تحول در معماری ایران بود، دیدن این آثار و سعی در کشف چگونگی مسیر شکل‌گیری یک ایده تا خلق یک اثر مردم‌وار همراه با پس زمینه ذهنی مرا به سمت معماری کشید. در سال ‌1346 برای نخستین بار، دانشگاه ملی ایران که بعدها به شهید بهشتی تغییر نام داد، از طریق کنکور دانشجو پذیرفت، من هم در این سال در کنکور  رشته معماری شرکت کردم وقبول شدم.

    کامبیز آرامی

    پس از همان دوران دبیرستان، می‌دانستید که می‌خواهید یک معمار باشید؟

    بله. از همان ابتدا علاوه برتمام مطالبی که عرض کردم، بی‌ربط یا باربط، نام آرشیتکت هم برایم جذاب و خوش‌آهنگ بود. در آن سال دانشگاه ملی برای رشته معماری 30 نفر پذیرش داشت و من در آزمون این دانشگاه دقیقاً نفر سی‌ام شدم. البته بعد از برگزاری آزمون، ظرفیت به 60 نفر افزایش یافت و عده دیگری نیز به جمع ما اضافه شدند و به این ترتیب دوره تحصیل در دانشگاه را آغاز کردم. در همان سال‌های نخست، مباحثه با اساتیدی نظیر: دکتر اولیاء، دکتر بهروز حبیبی و دکتر کامران سمیعی و سایرین، دروازه‌های دیگری از دنیای معماری را به رویم گشود. مجالست با این بزرگان به ویژه طی سفرهایی که با یکدیگر داشتیم و آشنایی من با برخی فلاسفه نظیر دکتر داریوش شایگان که گاهی بسیار زیباتر از یک معمار با بیانی شیوا حس فضا را در کالبد انسان  می‌دمید و زندگی می‌بخشید، موجب شد که علاقه من روز به روز به معماری بیشتر و بیشتر شود.

    شما به فلسفه اشاره کردید. فلسفه تا چه اندازه در معماری نقش دارد؟ آیا می‎‌توان گفت فلسفه بخشی است که معماری همواره به آن نیاز دارد و اگر نیازی وجود دارد از چه جهاتی قابل بیان است؟

    فلسفه نقش پایه‌ای در معماری دارد و معماری بر روی بنیان‌های فلسفی بنا می‌شود. شما وقتی مثلاً از معماری مدرن یا دیکانستراکشن حرف می‌زنید، در واقع براساس یک مبنای فلسفی و با تکیه بر جوهره "مدرنیسم" یا "دیکانستراکتیویسم" این معماری را می‌سازید. خلاصه آنکه قطعاً و بدون شک، فلسفه نقشی بنیادی‌ در معماری دارد.

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۰۰

    سومین جلسه کمیته اعتلای معماری با ارایه گزیده‌ای از پژوهش‌های انجام شده در زمینه معماری معاصر با حضور پژوهشگران با تاکید بر شکل گیری ادبیات نقد معماری در ساختمان دادمان وزارت راه و شهرسازی برگزار شد.

    به گزارش خبرنگار پایگاه خبری وزارت راه و شهرسازی، سومین جلسه کمیته اعتلای معماری به ریاست محمدسعید ایزدی معاون معماری و شهرسازی و با حضور برخی از صاحبنظران عرصه معماری کشور با ارایه گزیده‌ای از پژوهش‌های انجام شده در زمینه معماری معاصر با حضور پژوهشگران در ساختمان دادمان وزارت راه و شهرسازی برگزار شد.

    محمدسعید ایزدی

    در این جلسه که حامد مظاهریان معاون امور مسکن و ساختمان وزارتخانه، ایرج کلانتری، سیدرضا هاشمی و دیگران حضور داشتند، در ابتدا بخشی از مطالعات و پژوهش‌هایی که در رابطه با معماری انجام شده است مورد معرفی قرار گرفت و در ادامه محمدسعید ایزدی معاون معماری و شهرسازی به ارایه نکاتی پرداخت.

    ایزدی گفت: هدف از جمع‌آوری مطالعات و پژوهش‌هایی که در رابطه با معماری انجام شده است این است تا این مجموعه‌ها را مورد ارزیابی قرار دهیم و با بحث‌ها و گفتگوهایی که با یکدیگر داریم ضمن ترسیم واقعی از وضعیت معماری کشور، راه‌حل‌های برای بهبود وضعیت موجود را ترسیم و طراحی کرده و برای تحقق معماری مناسب و آنچه که مورد نقد است، گام برداریم.

    حامد مظاهریان معاون امور مسکن و ساختمان وزارت راه و شهرسازی نیز در جلسه فوق به بیان نقطه‌نظرات خود پرداخت و با اشاره به تجربیات و مطالعاتی که در این مورد انجام شده است، خاطرنشان کرد: مساله‌ای که هم اکنون در حوزه معماری به عنوان چالش محسوب می شود عدم نهاد سازی است و وجود نهادهایی است که می‌تواند در زمینه معماری گام‌هایی رو به جلو بردارد.  

    این مقام مسئول ادامه داد: یکی از کارهایی که پیشنهاد می‌دهم در شورای اعتلای معماری انجام شود تقویت نهادها و کمک به آنها است. زیرا وقتی به سمت نهادسازی می‌رویم بدین معناست که به جریان و فرآیند دائمی فعالیت و جوشش و تحول، نظر داریم.

    ایرج کلانتری صاحبنظر عرصه معماری کشور نیز در نشست فوق، گفت: در کمیته اعتلای معماری باید به دنبال تحقق شکل‌گیری ادبیات نقد باشیم. به نظرم هدف شکل‌گیری ادبیات نقد، سلیقه‌سازی است. تحلیل معماری اگرچه در گرو تعریف شرایط تاریخی و سایر ویژگی‌های محیط پیرامونی خود است. اما در عین‌حال باید این نکته را مدنظر قرار دهیم که معماری هنر و فنی است که حادث شده است و باید با ادبیات نقد وارد ارزیابی آن شویم.

    این صاحبنظر با تاکید بر شکل گیری نقد معماری در کشور همچون نقد سینما و تئاتر، اعلام کرد: معتقدم مباحث و موضوعاتی از جمله تقابل سنت و مدرنیته و یا بومی گرایی و ملی گرایی مباحثی است که هم فراوان است و به بحث در مورد آنها بی نتیجه است. در عین حال معتقدم که صاحبنظران و همچنین فعالان در این حوزه هم می توانند سنتی و هم مدرن باشند و این جریان یک فرآیند تربیتی و طولانی است. بنابراین با شکل گیری ادبیات نقد می توانیم معماری را نقد کرده و با بهره مندی از معماری گذشته به خلق آثار معماری امروزی نیز که بهره گرفته از تمامی شرایط و علم روز هستند اقدام کنیم.

    کلانتری تصریح کرد: ادبیات نقد وظیفه بسیار خطیری است که حس لازم را می‌خواهد و به تمرین بستگی ندارد. اگر آن حس وجود نداشته باشد نقد، نقد تاثیرگذاری نخواهد بود.

    اسکندر مختاری نیز در نشست فوق به ارایه نقطه نظرات خود پرداخت و گفت: معتقدم اصلی‌ترین کمبودی که در نقد معماری وجود دارد نقصان منابع است.

    فرامرز پارسی نیز در نشست فوق، اعلام کرد: معتقدم ویژگی شهرهای کنونی ما گونه گون بودن آنهاست. باید بپذیریم که چهل تکه بودن ویژگی شهرهای کنونی ماست و تمدن ما از آن نشات گرفته است. به همین دلیل خصوصیات گوناگون بودن معماری را در کشور بپذیریم و معماری دوران مختلف را نکوهش نکنیم.

    ارایه گزیده‌ای از پژوهش های انجام شده در زمینه معماری معاصر با حضور پژوهشگران

    پیشنهادات در مورد شیوه ورود کمیته به انجام وظایف محوله

    • لزوم انجام پژوهش- تهیه یک گزارش ملی- به منظور بررسی سیر تحول معماری ایران در دوره یکصدسال گذشته و مشخص نمودن روند انحطاطی یا اعتلایی آن، جستجوی این روند در نهادهای آموزش، حرفه، نقد و جامعه و تعیین فعالیت‌ها و اقدامات کمیته متناسب با نتایج پژوهش (از طریق انتخاب و بررسی تحلیلی آثاری که معرف معماری دوره خود بوده‌اند، توسط صاحبنظران)

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۳۶
    تمنای هویت از رهگذر معماری/اتمیزه شدن زندگی جمعی تهرانی‌ها

    پرونده جدید خبرگزاری مهر با عنوان «معماری و جستجوی هویت در شهر» با هدف «جستجوی هویت در معماری برای پیوند زدن آن به حوزه فرهنگ» آغاز می‌شود.

    خبرگزاری مهر، گروه فرهنگی- مریم علی‌بابایی

    زندگی اجتماعی در شهرهای ایران از ۳۰ سال پیش تاکنون تفاوت‌های بسیار و گاه باورنکردنی پیدا کرده‌اند! اگر تهران را به عنوان یک نمونه موردی در نظر بگیریم و نگاهی به دو سه دهه‌ی پیش در این شهر بیندازیم، خواهیم دید که بسیاری از عادات و کنش‌های جمعی آن، خواه خودآگاه، خواه ناخودآگاه، یا به کلی فراموش شده‌ و یا به شکل‌های عجیب و غریبی استحاله شده‌اند. تهرانی که پر از محلات کوچک و کوچه و پس‌کوچه‌های مملو از برخورد و ارتباط و پر از فضاهای عمومی محلی و خودساخته بود، دیگر به کلی از بین رفته‌اند و روحیات مبتنی بر تعامل در همبستگی‌ها و همسایگی‌های محلی در اتمسفر فرهنگی محلات تقریبا ناپدید شده است.

    امروزه دیگر در مناطق مختلف تهران از «کوچه» و «پس‌کوچه»‌ در آن معنای زنده و دارای حیاتش خبری نیست و همه آن کوچه‌های زنده‌ی قدیم که مهمترین بستر تعاملات هویت‌ساز شهری بودند به «معابر» تقلیل پیدا کرده‌اند؛ «محل عبور»! به عبارتی کوچه و پس‌کوچه‌های تهرانِ چند سال پیش، که پر از عناصری چون خاطره و رویدادهای ارتباطی مشترک بود و هویت‌های جمعی را رقم می‌زد، امروز فاقد هرگونه امر مشترکی است و احتمالا جز محملی برای جر و بحث‌های همسایه‌ها بر سر محل درست و غلط قرار دادن کیسه زباله یا خودروها نیست!

    کمتر پیش می‌آید در این کوچه‌ها و خیابانها و یا به بیان دقیقتر «معابر» شاهد کنش جمعی و بازیهای کودکان و نوجوانان تهرانی باشیم. کوچه‌هایی که حدود ۳۰ سال پیش پر بود از شور و بازی کودکانه و حتی شوق ارتباطات سرخوشانه جوانان. این کوچه‌ها که عمومشان شکل‌های قدیمی خود را از دست داده‌اند، امروزه فقط به عنوان «گذرگاه» محل توجه هستند. گذرگاهی که باید از آن گذشت تا به ورودی خانه‌ها رسید؛ جایی که تنها محمل باقی مانده برای ارتباطی امن و برون رفتن از قالب‌های انزواجویانه است.

    در حقیقت باید از کوچه‌ها و محلاتی که امروزه دیگر به واسطه ساخت‌وسازهای گسترده و ایجاد پیکره‌های آپارتمانی غول‌آسا اثری از آنها باقی نمانده، گذر کرد و خود را به خانه رساند و آرام گرفت! باید از کوچه‌ها و خیابان‌هایی که دیگر مهیای ایجاد فضای عمومی نیستند، به عنوان بسترهای نافی ارتباطات فرار کرد و به خانه‌ها، به عنوان تنها جایگاهی که امید ارتباطات در آن وجود دارد، پناه ‌برد. شهر تهران در طول تاریخ خود هرگز تا این اندازه مُعارض با آدمیان – که امروز به «عابران» فروکاسته شده‌اند - نبوده است و فضاهای ارتباطی هویت‌ساز را از بین نبرده است. مردمانی که ارتباطاتشان هویت محلات و شهرها را ساخته است، حالا در مقام کسانی که صرفا در زیر سقف‌های منفرد، جداافتاده و تکه‌تکه این شهر جمع شده‌ و سکنی گزیده‌اند نه توان برساختن هویت خویشتن را از رهگذر ارتباطات اجتماعی و فرهنگی دارند و نه قادر به هویت‌بخشی به حیات جمعی و عمومی شهر هستند.

    تهران دو تا سه دهه پیش، اصلا اینطور نبود، شهری پر از ارتباط، تجمع، گفت‌وگو و تعاملات هویت‌ساز بود. عابرانش واجد کنش‌های زنده و زوایای اجتماعی و فرهنگی بودند و نه خیابان‌هایش تا این حد در تسخیر ماشین‌های آهنی نافی تعامل بود و نه محلاتش بواسطه حضور قاطع دیوارهای ستبر سیمانی تا این حد نافی ارتباط انسانی شده بود. همه اینها یک چیز را از بین بود: «فرایندهای هویت‌سازی جمعی در قالب فرهنگ روزمره شهری»

    اگر چه ممکن است توصیفات فوق سیاه‌نمایی به نظر برسد، ولی وقتی ابعاد مختلف اتمیزه شدن سوژه‌های شهری در زندگی جمعی امروز تهرانی‌ها را به طور دقیق رصد کنیم، کم و بیش با این تیرگی در ارتباطات جمعی حیات روزمره همراه خواهیم شد. اگر چه اتمیزه شدن افراد در یک حیات جمعی را می‌توان به عوامل مختلفی از جمله عوامل سیاسی و اقتصادی و حتی روانشناختی نسبت داد، اما نباید عوامل مادی شکل‌دهنده به فرم‌های کنش‌های جمعی را که در قالب برنامه‌های مدرنیزاسیونی و معماریهای جدید شهری به آدمیان تحمیل شدند، نادیده گرفت.

    تهران در موج جدید ساخت‌وسازهایی که پس از جنگ هشت‌ساله به آن تن داد، فضاهای تعاملات و ارتباطات جمعی را در خود رفته رفته محدود و محدودتر کرد؛ محدودیتی که روز به روز به فقدان اشتراکات تعاملی و هویت‌ساز دامن زد و امیدها و آرزوها را برای ساخت آینده‌ای اجتماعی در یک حیات جمعی به حداقل رساند؛ همه اینها در بسط فردیت و اتمیزه شدن در جامعه شهری ایرانی به شدت دخیل بود و باعث شد هر کسی خود را به طور منفرد و جدا از جمعیت محلی و شهری در نظر بگیرد و تلاش ‌کند در دل این جمعیتِ اغیار، گلیم خویش را از آب بیرون بکشد و روز به روز در خویش و خانه خویشتن فرو برود. آری وقتی از تاثیرات معماری در فرهنگ و هویت سخن می‌گوییم، نمی‌توان از این فرایند تیره و سیاه نمایانه چشم پوشید.

    از سوی دیگر همچنین وقتی بخواهیم نسبت معماری با هویت را به شیوه‌ای انتقادی مورد سنجش قرار دهیم، ناگزیریم به بعد دیگری از حوزه معماری هم توجه کنیم؛ چون مسئله فقط این نیست که معماری شهری چه کاری با هویت شهروندان حاضر در شهر می‌کند، مسئله دوم و شاید هم اساسی‌تر این است که هویت خودِ معماری موجود به عنوان رشته‌ای قائم به خود که نیازمند هویت‌یابی بر مبنای عناصر جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی و بومی در افق‌های حیات جمعی مردمان یک سرزمین است، چیست؟ به همین دلیل در کنار بررسی اینکه آثار معماریهای موجود در شهرها و محیط‌های اجتماعی – خواه واجد هویت بومی، خواه فاقد آن - با هویت حیات جمعی و زندگی شهروندان چه می‌کنند، باید بررسی کرد که معماری حاکم بر این شهرها، فارغ از تاثیراتشان بر هویت مردم، دارای چه هویت و شناسنامه‌ای است؟ از کجا آمده؟ اینجا چه می‌کند؟ و به کجا خواهد رفت؟ 

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۰۰
     

    پایگاه خبری- تحلیلی ایربان- یک استاد دانشگاه نسبت به بیانیه انجمن علمی معماری منظر ایران نقدهایی در قالب چهار حوزه علمی، پژوهشی، حرفه ای و حقوقی ارایه نموده‌اند.

     

    نقدی بر بیانیه سالانه انجمن علمی معماری منظر ایران

    گردهمایی این انجمن در دهم اسفند 1396  برگزار و در نهایت بیانیه‌ای منتشر شد. آقای علیرضا میکاییلی تبریزی، دکتر در معماری منظر و دانشیار دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان نسبت به این بیانیه نقدی داشتند که عینا به شرح زیر تقدیم می‌شود. ایربان آمادگی پذیرش و انتشار نقطه نظرات سایر اساتید و حرفه‌مندان و انجمن نامبرده در متن می‌باشد.

     

    با سلام خدمت یکایک دانشجویان و فارغ التحصیلان دوره‌های کارشناسی و کارشناسی ارشد مهندسی فضای سبز، کارشناسی ارشد مهندسی طراحی محیط زیست و کارشناسی ارشد معماری منظر در ایران و تمامی کسانی که دارای مدرک دانشگاهی معماری منظر از اقصی نقاط جهان هستند و در این سرزمین به پاسداشت "منظر" ایران همت گمارده‌اند.

    این نوشتار شامل نقطه نظرات بنده بر اساس تجارب علمی داخلی و بین المللی در حیطه‌های آموزشی، پژوهشی و اجرایی در 35 سال اخیر نگاشته شده است و ادعا و پافشاری خاصی بر این نوشتار نیست و بحث و نقد آن توسط همکاران و هم‌مسلکان، موجب امتنان خواهد بود.

    مطالبی در بیانیه مذکور آورده شده است که به نظر می‌رسدجای نقد و بحث دارد. نقد نه صرفا بر مبنای رد آن و بلکه از نقطه نظر روشن نمودن برخی مواردی است که باید بیشتر مورد تأکید و توجه قرار گیرد.

    بدون پرداختن به سابقه روشن علمی و آکادمیک حرفه معماری منظر در جهان و این که معماری منظر چیست؟ و معمار منظر کیست؟ مطالعه بیانیه دارای نکات بسیار مهمی مشتمل بر جنبه های مثبت و منفی است.

    بدون حاشیه با اشاره به عناوین چهار گانه بیانیه به نظر می رسد که نقاط مثبت که بیشتر در مورد تأکید بر نقطه ضعف­های انجمن یاد شده و جایگاه آن در ایران است. و چه بسا در عدم هماهنگی با نرم‌های جهان­شمول علمی، رهنمودها و راهبردهای فدراسیون جهانی معماری منظر (IFLA) به عنوان مرجع علمی و حرفه­ایی نهفته است.

    در حوزه آموزشی، همان گونه که در سیستم آموزشی- آکادمیک علمی و جهان‌شمول مطرح است، مقطع کارشناسی(لیسانس) به عنوان پایه و اساس سیستم آموزشی- دانشگاهی از جایگاه ویژه و منحصر بفردی برخوردار است. این موضوع در بیانیه هم ظاهرا از قلم افتاده است و هیچ اشاره ای بدان نشده است. آیا بدون پایه و اساس علمی، صحبت از آموزش علمی، آن هم از طرف یک انجمن علمی می توان نمود؟

    آیا تأکید بر برگزاری دوره‌ها و کارگاه‌های تکمیلی کوتاه مدت، خود نمایانگر کاستی‌ها و ضعف‌ها نیست؟ آیا این دوره‌ها می‌توانند جایگزین یک سیستم آموزشی آکادمیک با درجه و مدرک دانشگاهی مشخص یعنی درجه کارشناسی شوند؟ بنظر می‌رسد تأکید بر برگزاری دوره‌های کوتاه مدت خود تأکیدی بر این ضعف اساسی است.

    احراز نقش متولی و خصوصا تأییدکنندگی انجمن مذکور باید ملاک علمی جهان‌شمول داشته باشد که ظاهرا دیده نمی‌شود. در نتیجه برای مرجع سیاست گذاری کلان یعنی وزارت ع.ت.ف نیز می تواند جنبه گمراه کننده داشته باشد.

    مدرک لیسانس، پایه و اساس آموزش آکادمیک است و دوره‌های تحصیلات تکمیلی آکادمیک با گرایش‌های گوناگونِ مطرح در یک رشته علمی مرتبط است. اگر چنین است؛ چگونه بدون وجود این اصل آکادمیک جهان‌شمول می‌توان موضوع تصدیق سطح علمی- آموزشی را متولی بود؟

    مصداق بارز این مطلب نرم‌های جهانیِ آکادمیک است. در چند کشور و دانشگاه معتبر  و با چه سابقه علمی، دوره‌هایی در سطح دکتری در رشته معماری منظر موجود است؟ آیا واقعا با مصوبه وزارت ع.ت.ف.، مقطع تحصیلی دکتری معماری منظر و دانشجوی دکتری معماری منظر داریم؟ و با توجه به تأکید بیانیه در خصوص کمبود اساتید مجرب، جسارتا با کدام سابقه و عقبه علمی و اساتید مجرب و دارای درجات آکادمیک عالیه در معماری منظر؟ شاید، بنده بی اطلاع هستم!

    آیا این دوره‌های کوتاه مدت و... و حتی دوره‌های آموزشی مصوب موجودشان با "منشور آموزش معماری منظر" ایفلا- یونسکو و اسناد ECLAS اروپا و تجربیات جهانی همسویی و هماهنگی علمی- عملی دارد؟

     

    در حوزه پژوهش، همان گونه که از محتوای بیانیه نیز مشهود است؛ انجمن مذکور منحصرا محدود به رویکرد طراحی منظر و خصوصا در محیط‌های انسانی و صرفا برای انسان است. البته طراحی در منظر خود شامل گستره وسیعی از دانش‌های مربوط به علم معماری منظر همچون اکولوژی منظر، جامعه شناسی منظر و... است که مجال بحث آن در این مختصر نمی‌گنجد.

    ضمن تأیید و تأکید بر "فعال نمودن پژوهشگران جوان" که الزاما مجرب نمی‌توانند باشند؛ ارتقای کیفی خود نیازمند عقبه و سابقه مجرب و... این دانش وسیع و گسترده (که بیشتر چند رشته‌ایی است تا میان رشته‌ایی) است که خودِ بیانیه تأکید بر ضعف آن دارد.

    تشکیل گروه‌های تخصصی یا به اصطلاح "اتاق فکر" انجمن مذکور، در حداقل باید با افرادی باشد که مدارک و مدارج آکادمیک با سابقه علمی در حیطه معماری منظر با نرم‌های جهانی داشته باشند.   آیا هست؟

    امید که در تشکیل این گونه جایگاه‌ها حتما به موارد مطروحه توجه جدی صورت پذیرد.

     

    در حوزه حرفه، مهم ترین  و شاخص ترین موضوع، همانا "نظام مهندسی منظر" است که هیچ اشاره مشخص و مستقیمی بدان نشده است. شاید چرایی این عدم اشاره، نبود و حتی عدم توانایی در تأسیس دوره کارشناسی رشته مستقل و علمی- آکادمیک معماری منظر از طرف نگارندگان محترم بیانیه است. به راستی چرا نگارندگان بیانیه به راه‌اندازی دوره کارشناسی رشته مستقل و علمی- آکادمیک معماری منظر در بخش‌های چهارگانه بیانیه هیچگونه اشاره مستقیم، صریح و روشنی نکرده‌اند؟ و دلیلش هم مشخص نیست. (البته اینجانب در ادامه نظر خود را اعلام خواهم کرد.)

     

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۵۵